تبلیغات
balatarin7 - هیچی نگم بهتره..

سلام دوستان

امروز میخوام پستی از چیزی که امروز دیدم بذارم...راستش امروز استادمون مارو برای دیدن یکی از عملهای مغزی(شنت مغزی) به یکی از اتاق ها کشوند وقتی وارد اتاق شدم یه پیرمرد پیر و خیلی لاغرو دیدم یه جورایی تنم لرزید از اینکه انگار اینده خودمو میدیدم همینطور که در حال بیهوش کردنش بودیم دوستم بهم گفت پروندشو خوندی ؟گفتم نه چطور؟گفت مریض مجهول الهویه..

رفتم تو پروندش نگاه انداختم,

نام_____

نام خانوتدگی______

ادرس و تلفن:کنار خیابون

تنها چیزایی که نوشته بود نوشتن گزارش هر روزش بود...نمیدونم معتاد بود اما بهش نمی اومد..تازه کرو لال هم بود.بعد هم یکی از دکترهای معروف شهر واسه عملش اومده بود.خواستم عکس بگیرم تا همتون ببینید اما حیف که عکس ممنوع بود

اما روز تاسف باری بود  باورش یکم برام سخت بود که چطور برای یه ادم ادرسش میشه کنار خیابون..

چرا نباید حتی خانواده داشته باشه چرا کسی سراغشو نمیگیره..مگه ما ادم نیستیم؟؟

دیگه نمیدونم چی بگم اما اینجا حرفم با اون دسته از مخاطب های درگیر اعتیاده...اگه خودتونو دوست دارین اگه نمیخواین بعدا تو پرونده هاتون کلمه مجهول الهویه قید بشه و اگه نمیخواین به عنوان جسد برای اموزش دانشجوها بدنتون استفاده بشه بذارین حداقل مرگ با احترامی داشته باشیم

خدا عاقبت همه مارو بخیر کنه امین.


+نوشته شده در 1389/12/10 ساعت01:27 ب.ظ توسط zahra zahra | نظرات |