تبلیغات
balatarin7 - یه روز یه ترکه

اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛ 

خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛

 یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم. 

یه روز یه رشتیه

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛

برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛

اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

 یه روز یه لره

اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛

ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل پرهیز می کرد.

یه روز یه قزوینه

به نام علامه دهخدا ؛

از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بوده و واژه نامه پارسی گرانبهایی برای ما بر جا نهاد.

روزگاری ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی و... ـ

 

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما را کشف کردند و قفل دوستی ما را شکستند... ؛

 حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! ـ این از فرهنگ ایرانی به دور است. ـ

 

بیایید باهم بخندیم، نه به هم

هر وقت سخن از انسانیت و برابری است،همه ما ژست تو خالی می گیریم

و از دلاوری هایمان می گوییم، 

اما بجای این توصیف های توخالی :

امیدواریم تمامی ایرانی ها دست از نژاد پرستی بردارند.


+نوشته شده در 1390/01/12 ساعت06:20 ق.ظ توسط zahra zahra | نظرات |